•·.·´¯`·.·• جملات عاشقانه •·.·´¯`·.·•

*´`·.. انتظار ..·´`*

ای خالق هر قصه من این منو این تو


بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو


هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی


با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی


منم عاشق ناز تو کشیدن


بخاطر تو از همه بریدن


تنها تو رو دیدن


منم عاشق انتظار کشیدن




[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 2:24 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. به سلامتي ..·´`*
سلامتي رفيقي که تو رفاقت کم نزاشت ولي کم برداشت تا رفيقش کم نياره
.
.
.
سلامتي مداد پاک کن که به خاطر اشتباه ديگران خودشو کوچيک ميکنه . . .
.
.
.
به سلامتي اون دلي که هزار بار شکست ولي هنوزم شکستن بلد نيست . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي که تو اوج سختي ها و مشکلات
به جاي اينکه تَرکمون کنن درکمون مي کنن . . .
.
.
.
سلامتي اونايي که
درد دل همه رو گوش ميدن
اما معلوم نيس خودشون کجا درد دل ميکنن . . .
.
.
.
به سلامتي اون رفتگري که تو اين هوا داره به عشق زن بچش
کوچه و خيابون رو جارو ميزنه که يه لقمه نون حلال در بياره . . .
.
.
.
سلامتي اونايي که تو اين هواي دو نفره با تنهاييشون قدم ميزنن . . .
.
.
.
به سلامتي اونهائي که دوست دارم رو درک مي کنند
و اونو به حساب کمبودهات نمي ذارن . . .
.
.
.
به سلامتي اوني که باخت تا رفيقش برنده باشه . . .
.
.
.
به سلامتي همه باباهايي که
رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه !
.
.
.
به سلامتي کسي که هنوز دوسش داري
ولي ديگه مال تو نيست . . .
.
.
.
سلامتي مادر
که وقتي غذا سر سفره کم بياد
اولين کسي که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
.
.
.
به سلامتي همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!
.
.
.
به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند . . .
.
.
.
به سلامتي مادر که بخاطر ما هيکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
.
.
.
به سلامتي بيل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر مي‌شه . . .
.
.
.
به سلامتي سيم خاردار!
که پشت و رو نداره
.
.
.
به سلامتي اوني که بيکسه، ولي ناکس نيست . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي که
چه عشقشون پيششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دريايي نمي چرخه . . .
.
.
.
به سلامتي حلقه هاي زنجير
که زير برف و بارون ميمونن زنگ ميزنن ولي هم ديگه رو ول نميکنن . . .
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟
گفت :ستاره چشمک ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت کنم
به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند . . .
.
.
.
به سلامتي همه ي اونايي که مارو همين جوري که هستيم دوس دارن . . .
.
.
.
بسلامتي اون دختري که حاضر زير بارون خيس بشه ولي‌ سوار ماشين هيچ پسري نشه . . .
.
.
.
به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيق منه
وقتي باختم گفت :
من رفيقتم . . .
.
.
.
به سلامتي کسي که بهش زنگ ميزي…..خوابه
ولي واسه اين که دلت رو نشکنه
ميگه:خوب شد زنگ زدي….بايد بيدار ميشدم . . .
.
.
.
به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه ي موهاش ريخته
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري . . .
.
.
.
به سلامتي‌ اون پسري که وقتي‌ تو خيابون نگاهش به يه دختر ناز و خوشگل ميفته
بازم سرشو ميندازه پايين و زير لب ميگه: اگه آخرشم باشي‌
انگشت کوچيکه? عشقم هم نيستي . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي که
چه عشقشون پيششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دريايي نمي چرخه . . .
.
.
.
به سلامتي دريا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتي همه اوونايي که
دلشون از يکي ديگه گرفته
ولي براي اينکه خودشون رو آروم کنن
ميگن بخاطره غروب پاييزه . . .
.
.
.
بسلامتي با ارزش ترين پول دنيا “تومن”
چون هم تو هستي توش، هم من . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي که اگه صد لايه ايزوگامشون
هم بکنن بازم معرفت ازشون چيکه ميکنه . . .
.
.
.
سلامتي اونايي که دوسشون داريم و نميفهمن !
آخرشم دق ميدن مارو !
.
.
.
سلامتي همه کلاس اولي ها که تازه امسال ياد ميگيرن سلامتي درسته نه صلامتي!
.
.
.
به سلامتي مهره هاي تخته نرد که تا وقتي رفيقشون تو حبس حريف به احترامش بازي نمي کنن !…….

-به سلامتي کسيکه تو خيالمونه ولي بيخيالمونه…
.
.
.
به سلامتي دوست خوبي که

 

مثل خط سفيد وسط جاده است,

تکه تکه ميشه

ولي بازم پا به پات مياد
.
.
.
به سلامتي باغچه اي که خاکش منم گلش تويي و خارش هرچي نامرده
.
.
.
.به سلامتي پدري که لباس خاکي و کثيف ميپوشه

 

ميره کارگري براي سير کردن شکم بچه اش ،

اما بچه اش خجالت ميکشه

به دوستاش بگه اين پدرمه
.
.
.
سلامتي نوشابه که خانواده داره و خيلي ها ندارن !
.
.
.
به سلامتي سندباد که کل دنيا رو با شلوار کردي دور زد
.
.
.
و در آخر به
 
به سلامتي ....................؟

[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 23:20 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. غریبه ..·´`*

..شايد سالها بعد...


... در گذر جاده ها ...


...بي تفاوت از کنار هم بگذريم ...


...و ...


...بگوييم ...


...چقد شبيه خاطراتم بود...


... اين غريبه ....

[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 16:51 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

ديگه شعرام واسه چشماي تو تازگي نداره

دلم ازدست همون چشم تو زندگي نداره

تو ميگي خسته ميشي چشمامو مي کني فراموش

ولي من عاشقم عاشق که خستگي نداره

ميگي من دوستت ندارم برو و صرف نظر کن

ديوونم اينکه به احساس تو بستگي نداره

تو مي گي ساده بگير زندگي و منو رها کن

عاشقي خط خطيه صافي و سادگي نداره

تو مي گي يه کم غرور داشته باش و منطقي تر شو

کارم از غرور گذشته هرچي که بگي نداره

من مي گم دلم شکسته س تو مي گي اونکه سپرديش

دلي که سپرده شد ديگه شکستگي نداره

مي گم التماس چشمام کافي نيس واسه نگاهت

مي گي که عشق تو حالت هميشگي نداره

تو مي گي ديوونه ام تو راست مي گي اما عزيزم

غير من هيچ کس اين حسي که تو مي گي نداره



............****............



دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد

گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد


دوست دارم که به پابوسي باران بروم

آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد


اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد

اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد


چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد

بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد


آخرين حرف من اين است،زميني نشويد

                                      فقط از حال زمين..... بي خبرم نگــذاريد


[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 16:32 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

تو همسفر طلايي خورشيدي


يک باغ پر از ستاره کليدي


اي کاش در آن زمان که مي رفتي زود


از غربت انتظار مي پرسيدي



   
[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 16:27 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. نـــــرو ..·´`*

در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس کنم


و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم


نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان


قلبم به پايت افتاده است نرو


لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره کن


تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم


و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم


نــــرو.....



نگذار دوباره تنها شوم....



نــــرو.....



[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 22:36 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. یک رنگ ..·´`*

امروز شعر نخواهم نوشت...


دلتنگي مجال نمي دهد...


دلم دلتنگ پژمردگي گلبرگهاي طلايي توست


گلبرگهايي که امروز هم تاري از آن را به يادگار برداشتم


هميشه چترهايم باراني بوده اند امروز چشمهايم


هميشه بوسه هايم خيس بوده اند امروز سنگفرشهاي قلبم


هميشه...


و من بي عطر نفسهاي تو خاکستري خاموشم


و هيچگاه دوباره ردي از آتش و


رمقي براي گرم کردن ديده هاي باراني تو نخواهم داشت


زائر چشمهاي باراني توام ياس من!


مگذار ديده ات خانقاه غم شود که


دلم از شبنم ديده ات مي لرزد


اين بوسه خاکستري نيز فرش قرمز گونه هاي تو...


با عشق...


اما بي اميد...



دنـيـاي تـو رنـگارنـگ اسـت


و دنيـاي مـن سيـاه


انـتـخـاب سـختـي نـيـست


يـک رنـگي ِ مـن



بـه تـمام دنـيـايـت مي ارزد ...

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 19:45 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·..وابستگي ..·´`*

ميدونم نشنيدي از من يه بار بگم دوسِت دارم

ميدونم قدّ يه دنيا به احساست بدهکارم

ميدونم اشتباه کردم عزيزم حق بهت ميدم

تو با عشق پيشه من بودي اينو هرگز نفهميدم




چرا يادم ميره دستات پناهِ دستِ سردم بود

چرا يادم ميره حرفات يه مرحـــم روي دردم بــود

با اينکه ، خوبي هاي تو هميشه بي عَوض بوده

خيال نکن که اين کارا روي قصد و غرض بــوده


 
نميدونم توي قلبم يه حسّ بچگي دارم

تورو آزار ميدم امّا بهت وابستگي دارم / وابستگي دارم





[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 19:33 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. دلم ..·´`*

دلم ...



دلم دستاني مهربان ميخواد که دستامو بگيره.

دلم پاهايي رو ميخواد که کنارش قدم بزنه.

...

دلم يه نگاه ميخواد!




مـــن براي تنهــــــــــــــــا نبـودن ..

آدمهاي زيادي دور و برم دارم !!!

آن چيزي که ندارم کسي براي

" بـا هــــــــــــــــم بـودن "

است





[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 19:28 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

ساده ي ساده ...



از دست مي روند ..!


همه ي آن چيز ها که .....


سخت سخت ... به دست آمدند !..





مـهـربـانـي تـا کـــــــي ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاريــد... چـتـر بـگـيـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـيـد کـه تـابـيـد... پـنـجـره ببـندم و تـاريـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـي بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت،

نـيـشخـنـدي بـزنـم و سـوت...






دلم يه قايق مي خواد پر از ارامش

يه قايق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره

تا جايي که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه

بگن اگه بود ميزاشتيم اون گلاي تو باغچرو اب بده

من حالا يه قايق پيدا کردم ولي يه مشکل داره

قايق ارامش من پارو نداره!!!!!!

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 19:21 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

عشق گر آيد برد هوش دل فرزانه را


دزد دانا ميکشد اول چراغ خانه را


آنچه ما با خود کرديم هيچ بيگانه نکرد


در ميان خانه گم کرديم صاحب خانه را



............****............



شيشه نازک احساس مرا دست نزن !


چندشم مي شود از لک انگشت دروغ


آن که ميگفت که احساس مرا ميفهمد…


کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت!!!



............****............



سردي اين خزان مرا گرفته است . . .

                      مني که ديگر تنها مي خواهم بمانم . . .

اين حقيقت عشقم بود . . .

                عشقي که مرا به بي راهه کشاند . . .

  عشقي که به جز تنهــــــــــــــاي برايم هيچ چيزي نذاشت . . .


[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 20:39 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. سوختــــــــم ..·´`*
سوختــــــــــــــــــم خاکستــــرم را باد بــــــــــــرد


بهترین یـــــــــــــــارم مرا از یاد بـــــــــــــــرد




[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 20:22 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. مــــــرو ..·´`*

مي تپــد دل ز فراقـت , ز بــرم دور مرو


بنگـر اشکــم و از چشــــم تـرم زود مرو


اگر اکنــــون ننـــشيني به کنـارم نفسي


ترسم اي مـَه که نبيني دگرم , زود مرو


نکنم شکـوه که دير آمده اي بـر سر مـن


جان مـــن دير چو آيي به سرم , زود مرو


ميــرود جان ز تنــم , جان من آخــر بنشين


نظـــرت سيـــر نـديـد , از نظـــرم زود مرو


نفــس از سينه ي تنگــم به صعوبت خيزد


زود بــاشــد کـــه نبينــي اثــرم , زود مرو




[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 20:15 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. هيچ كس ..·´`*

  صد مسافـــــــر آمد اما هيچكس عاشــــــق نبـــود...


  هيچ كس حتي خودش هم با خودش صـــادق نبود...


  هيچ كـــــــس آينه اي از آب در دســـتش نداشت ...


  توشه اي جز كوله بار خواب ،در دستش نداشت ...


  هيچ كس بي چتر در بــــــــاران شــيدايي نرفت ...


  هيچ كس تا گــــــــم شدن تـــا مرز پيدايي نرفت ...


  هيچ كس با همرهــــش از فصل دل كندن نگفت ...


  از مسافر ، از سفـر ، از شوق ، از رفتن نگفت ...


  هركسي دربُغضِ مه،راهي به جايي جست و رفت..


   دست از مشق سفر ، از عاشقي ها شست و رفت..


   از كسي ردّي ، نشاني ، خاطــــــري پيدا نبود ....


راه بـود..و..راه بـود..و..راه بـود

[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 18:56 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. دل من ..·´`*

دل من خستگيات خيلي زياده ميدونم


دل من تنهاييات پرازسواله ميدونم


دل من خنديدنت فقط تو خوابه ميدونم


دل من ارزوهات نقش برابه ميدونم 


دل من تحملت مثله يه كوهه ميدونم 


دل من عاشقيات مثل جنونه ميدونم


دل من صبوري و كسي سراغت نمياد


دل من خسته اي و صدا ازت در نمياد


دل من اميد تو فقط بايد خدا باشه 


دل من تنهاييات بايد پر از دعا باشه




[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 14:30 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. خستـــــــه ام ..·´`*

از این شبانه خستـــــــــــــــــــــه ام


از این ترانه خستـــــــــــــــه ام


 از این بهانه خستـــــــه ام


مگر گناه من چه بود؟


بهار هستیم فنا


 مگـــــر چه کرده ام خدا؟


عذاب بــــــــــــــــی خطا چرا؟


مگـــــــــــــــــــــر گناه من چه بود؟

[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 12:1 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. بوسه یعنی؟ ..·´`*
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی ازمشروب عشق

  بوسه یعنی آتش وگرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

  لذت ازشب لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

   طعم شیرینی به رنگ سادگی
 
بوسه آغازی برای ما شدن

  لحظه ای بادلبری تنها شدن

بوسه سرفصل کتاب عاشقی

   بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش میزند برجسم وجان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

شرم در دلداگی بی معنی است

بوسه برمیدارد این شرم ازمیان

بوسه را تکرار می باید نمود

 بوسه یعنی عشق و آواز و سرود


بوسه یعنی وصل جانها از دو لب                بوسه یعنی پرزدن یعنی صعود



[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 11:47 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

میدونم با بودنم غم تو دلت جون

         می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره

 

       اگه با موندن من باغ تو ویرونه می شه 

             میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه


 

            فکر نکن که بی کسم خدا به دادم می رسه 

         کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه


 

             مرهمی از شب چشمات واسه دردم ندارم

        خورشیدی اما خبر از تن سردم نداری



............****............



به گل گفتم عشق چیست؟

گفت از من خوشبوتر ...

به پروانه گفتم عشق چیست؟

گفت از من زیبا تر....

به شمع گفتم عشق چیست؟

گفت از من سوزنده تر...

به عشق گفتم آخر تو چیستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم



............****............



هیچکس ویـــرانیم را حس نکرد
وســـعت تنـــهاییم را حس نکرد
در میان خنـــده های تلــــخ من


گــــریه پنهانیم را حــــــس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بیکس مانـدنم را حـس نکرد
آنــکه با آغاز مـــن ماُنــــوس بود
لحظه پایانیــــم را حـــــس نکرد
من پذیرفتم شکست خویش را
پند ها ی عقل دور انـــــدیش را
آرزو دارم بفــــهـــمــــــی درد را

تلـــخی برخورد های ســــرد را



............****............



هـــــر که عیـــــب دگـــران پیــش تو آورد و شمرد


عــــــــیب تــــــو پیـــــــش دگــــران خــــــواهد برد



............****............





[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ 20:29 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*
من که در پیله ی بی شیله ی خویش

شوق پروانگی از یادم رفت
....

لااقل موقع رفتن بسپار

ابر جای تو ببارد به سرم

ماه جای تو بتابد به شبم

و سر انگشت محبت بزند

گاه گاهی

به درم...

شاید این تلخی ایام غم انگیزم را

باز با یاد تو از یاد برم...


............****.............


به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد



دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق، به امضا شدنش می ارزد



گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد



کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد



با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم

به همان لحظه برپا شدنش می ارزد



دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد



سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم

صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد




[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ 14:10 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...

حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا  زمین خورده ام ...


............****............



روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...


............****............


همیشه انقدر ساده نرو و مگذر

 لااقل نگاهی به پشت سرت کن

 شاید کسی در پی تو می دود

 و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند

 و تو… هیچ وقت او را ندیده ای



............****............






[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ 10:51 ] [ مهدی ] [ ]
اشعار زیبا*
من نگویــــم، که به درد دل من گــــوش کنید
بهتــــــر آن است که این قصــه فراموش کنید
عــــــاشقان را بگـــــــذارید بنالنــــــد همــــه
مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید
خــــون دل بـــــود نصیبم، به سر تربـــت من  
لاله افشــــان به طرب آمده، می نوش کنید
بعــــد من سوگ مگیــــرید، نیــرزد به خــــدا
بهر هــر زرد رخی، خویش سیه پوش کنید!
غیــر غم دار و ندارم به جهان چیست مگـر؟ 
رشک کمتــــر به منِ هستـی بر دوش کنیـد
خـــط بطلان به ســــر نامه هستی بکشیـد
پـــاره این لــوح سبک پایه ی مخدوش کنیـد
سخن سوختگان طـــــرح جنــــون می ریـزد
عـــاقلان، گفتــــــه ی عشاق فراموش کنیـد

............****............

به لب هايم مزن قفل خموشي
كه در دل قصه ئي ناگفته دارم
ز پايم باز كن بند گران را

كزين سودا دلي آشفته دارم

 
بيا اي مرد، اي موجود خودخواه
بيا بگشاي درهاي قفس را
اگر عمري به زندانم كشيدي
رها كن ديگرم اين يك نفس را

منم آن مرغ، آن مرغي كه ديريست
به سر انديشه پرواز دارم
سرودم ناله شد در سينه تنگ
به حسرت ها سر آمد روزگارم
 
بلب هايم مزن قفل خموشي
كه من بايد بگويم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم
طنين آتشين آواز خود را
 
بيا بگشاي در تا پر گشايم
بسوي آسمان روشن شعر
اگر بگذاريم پرواز كردن
گلي خواهم شدن در گلشن شعر
 
لبم با بوسه شيرينش از تو
تنم با بوي عطر آگينش از تو
نگاهم با شررهاي نهانش
دلم با ناله خونينش از تو

ولي اي مرد، اي موجود خودخواه
مگو ننگ است اين شعر تو ننگ است
بر آن شوريده حالان هيچ داني
فضاي اين قفس تنگ است، تنگ است
 
مگو شعر تو سر تا پا گنه بود
از اين ننگ و گنه پيمانه اي ده
بهشت و حور و آب كوثر از تو
مرا در قعر دوزخ خانه اي ده
 
كتابي، خلوتي، شعري، سكوتي
مرا مستي و سكر زندگانيست
چه غم گر در بهشتي ره ندارم
كه در قلبم بهشتي جاوداني است

شبانگاهان كه مه مي رقصد آرام
ميان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابي و من مست هوس ها
تن مهتاب را گيرم در آغوش
 
نسيم از من هزاران بوسه بگرفت
هزاران بوسه بخشيدم به خورشيد
در آن زندان كه زندانبان تو بودي
شبي بنيادم از يك بوسه لرزيد

بدور افكن حديث نام، اي مرد
كه ننگم لذتي مستانه داده
مرا مي بخشد آن پروردگاري
كه شاعر را، دلي ديوانه داده

بيا بگشاي در، تا پرگشايم
بسوي آسمان روشن شعر
اگر بگذاريم پرواز كردن
گلي خواهم شدن در گلشن شعر

............****............


گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 20:30 ] [ مهدی ] [ ]
نیست.....!!!!

واسه عاشقونه خوندن، یکی با من همصدا نیست

 واسه دریای تو شعرام، سایه ی یه ناخدا نیست

 من رسیدم به خجالت، زین همه چهره صد رنگ

 توی این خرابه آباد، یه نگاه بی ریا نیست

 این همه چشم غریبه، زل زدند به چشم خسته ام

 توی این غربت دیده، یه نگاه آشنا نیست

 همه غرق شادی و شور، همه لبریز غرورند

 چرا جای پای شادی، یه قدم هم این ورا نیست

 واسه از عشق تو مردن، من دیگه جونی ندارم

 دیگه حتی دل تو هم، این روزا به فکر ما نیست

 من دیگه خسته شدم از، توی انزوا دویدن

 واسه به غایت رسیدن، یکی با من پا به پا نیست

 همه جا سرد و سیاهه، شب و روز فرقی نداره

 دیگه توی آسمون هم، ردی از ستاره ها نیست

 میون این همه خار و میون این همه خاشاک

 یه شقایق موند که اون هم، دیگه فکر عاشقا نیست

 پر دیو درد و غصه است، قصه های شب بابا

 دیگه توی قصه ها هم، نقشی از فرشته ها نیست

 زیر آوار مصیبت، زندگی لطفی نداره

 دیگه هیچکی مثل غمهام، موندگار و با وفا نیست

 گلا پژمرده و خشکند، زیر رگبار شقاوت

 دیگه جز خار و غم و درد، هیچ گلی تو گلدونا نیست

 نفسم گرفت تو سینه، از هجوم سرد طوفان

 دیگه تو نقش سحر هم، یه نسیم گذرا نیست

 همه جا سکوت محضه، همه نعره ها خموشند

 جز صدای رفته بر باد، یه نماهنگ یه نوا نیست

 دیگه رقص نور خورشید، به دلا جلا نمی ده

 چیزی جز دو چشم جغدا، نور این شب سیاه نیست

 روی زخمم جای مرهم، همه درد و همه کینه است

 واسه یه دل شکسته، هیچی این روز دوا نیست

 توی این کویر دلها، زیر زنگار مکافات

 عاشقی و دل سپردن، چیزی غیر از اشتباه نیست

 توی این قفس اسیرم، میمیرم تا جون بگیرم

 به خدا قسم که اینجا، یاوری بجز خدا نیست

 قسمتم زجره و ماتم، دوری و بی کسی و غم

 سهم من از این زمونه، چیزی غیر از انزوا نیست

 توی چشمای سیاهت، که من و از من گرفتند

 دیگه مثل روز اول، اون صداقت، اون حیا نیست

 توی اندیشه ی آینه، یاد چشمای تو مونده

 توی افکار گسسته ام، چیزی جز فکر شما نیست

 توی ویرونه ی قلبم، جز فغان چیزی ندارم

 چیزی جز آذر و آتش، توی این ظلمت سرا نیست

 دل خوارم، دل زارم، پر فقر و پر عجزه

 مثل تو ای دل غافل، بی کس و بی دست و پا نیست

 همربونی دیگه مرده، توی قلب سنگ مردم

 مهر و ایثار و محبت، جاش دیگه توی دلا نیست

 هر چی فریاد می زنم من، چرا قسمت من اینه؟ واسه فریاد دل من، یه جوابی پس چرا نیست؟

[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 0:57 ] [ مهدی ] [ ]
شعر زیبا

باز در چهره خاموش خیال


                         خنده زد چشم گناه آموزت


                                            باز من ماندم و در غربت دل


حسرت بوسه هستی سوزت 

 

                             باز من ماندم و یك مشت هوس


                                                   باز من ماندم و یك مشت امید

یاد آن پرتو سوزنده عشق


                         كه ز چشمت به دل من تابید


                                            باز در خلوت من دست خیال


صورت شاد ترا نقش نمود 


                         بر لبانت هوس مستی ریخت


                                               در نگاهت عطش طوفان بود


یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت 


                              دل من با دلت افسانه عشق


                                                    چشم من دید در آن چشم سیاه


 نگهی تشنه و دیوانه عشق


                                  یاد آن بوسه كه هنگام وداع


                                                 بر لبم شعله حسرت افروخت


یاد آن خنده بیرنگ و خموش


                             كه سراپای وجودم را سوخت


                                                    رفتی و در دل من ماند به جای


عشقی آلوده به نومیدی و درد


                              نگهی گمشده در پرده اشك


                                                  حسرتی یخ زده در خنده سرد


آه اگر باز بسویم آیی 


                         دیگر از كف ندهم آسانت


                                                ترسم این شعله سوزنده عشق


              آخر آتش فكند برجانت

        

[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 0:42 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*
دل من حوصله کن، داد زدن ممنوع است

کم بکن این گله، فریـاد زدن ممنوع است

بیـن این قـوم که هـر کـار ثوابی‌ست کباب

دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است

تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت

حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است

بیـن ایـن قـــوم که از باکـرگی تـرشیـدند

حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت

شادی از منظــر این قوم گناهی‌ست بزرگ

بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است

.

.

.

.

.

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

 خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

 که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

 برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

 تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای

.

.

.

.

.

یا تو زیباتر شدی ! ....
یا چشام بارونیه ! ..
این قفس بازه ولی....
قلب ِ من زندونیه

.

.

.

.

.


من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت !
تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت...

.

.

.

.

.


میخـوام آروم شم!!
تـــــو نمی ذاری!
هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری!
همه دنیامو زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم !

.

.

.

.

.


تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد من
با تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد من
زارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من!
مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من

.

.

.

.

.

نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!!
از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من
همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من!

.

.

.

.

.


چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد





[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 20:48 ] [ مهدی ] [ ]
از کنارم نرو!


از کنارم نرو !


و لحظه های تلخ رفتنت را در حصار چشمانم زندانی نکن

از چه می ترسی وقتی عشق بین ما اینقدر نیرومند است

چرا با عشق بیگانه شده ای و از جدایی سخن می گویی ؟!

روزگار می خواهد شکست ما را ببیند

اما تو مانند من خسته نشو !

و بدان هر ثانیه که می گذرد خدا با دل ما همراه است

از کنارم نرو !

بمان و بگذار همیشه با هم بودن را حس کنیم

حس همیشگی در کنار هم بودن تا ابد !

تو خوب می دانی که لحظه ای نمی توانی از من دور بمانی

حتی خود من ، که نمی توانم لحظه ای جدا بودن از تو را تحمل کنم

آری از کنارم نرو !

و قلب کوچکم را با بار جدایی سنگین نکن

کنارم بمان و بودنت را در رگهایم تازه تر کن

مگذار با رفتنت غریبی تنها و گوشه گیر باشم

که از هجوم دلتنگی و تنهایی پژمرده شده است

                                       .........*****.........

نرو ...بمون


چرا حس میکنم هستی کنارم ..

چرا این رفتنو باور ندارم ..

چرا گم میکنم روزو شبامو  .. چرا حس میکنم  داری هوامو ..

چرا هستی میونه خوابو رویا ..  چرا پر میشی تو  خُلق نفس هام ..

دارم نفس نفس نبودنتِ تو  کم میارم .. می خوای بری ..

ولی نرو .. نرو  ،  بمون .. نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم .

نرو ، بمون .. نرو .. بمون کنارم ..

اگه بری چشام پشت جاده جا میزارم .. اگه بری خودِ بارون میشم برات میبارم  .

دارم نفس نفس نبودنتِ تو کم میارم ..

ولی نرو .. بمون  ..

نرو خیال نکن بدونِ تو دوام میارم ..




[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 16:48 ] [ مهدی ] [ ]
گاهی.............
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می

کنی ...


گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...


گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و

حال هم که...


گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای

گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...


گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت.

[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 16:10 ] [ مهدی ] [ ]
وقتی کسی را دوست دارید....!

وقتی کسی را دوست دارید



وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .


وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .


وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .


وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .


وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .


وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .


وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .


وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .


وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .


وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .


وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .


وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .


وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .


وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .


وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .


وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .


وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .


وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .


وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان  می شمارید .


وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .


وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .


وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .


وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .


به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

[ شنبه دوم دی 1391 ] [ 19:41 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

مي پســـندم پايــيـز را
که معــافـم مي کنـــد
از پنـهان کردن ِ
دردي که در صـــدايم مي پيــچـد ُ
اشــکي که در نگاهـم مي چرخـد ؛
آخر هــمه مـي پنــدارن...
سـرمــا خــورده ام
.... بعــضي وقــت ها ؛
صِــدام رو عــوض ميکــنم تا دلــم نفهــمه که تنــهاست...



مدت هاســت احــساس ميکــنم کــر و لال شــدم . . !! 
اين روزها صــداي احــساساتم رو فــقط صــفحه ي کيــــــــبوردم ميشــنود . . . !!!!!!!



آدم بــايد يکــيو داشــته باشــه
که وقــتي نــگاش ميــکنه
دلــش يه جــوري بــشه .....!


ديشَبــــ خُـدا آهِسـته د َر گُوشــَــــم گُفت :
ديگــه بَســــــــــــــــــــــــــــــــــه !
بارانَــــــــــــم از اَشکهايت خجاَلت مي کـَــشــــد ...!!!

بضي وقتا دلم ميخواد
دستمُ بذارم زير چونمُ چشم تو چشم خدا
زل بزنم و بهش بگم
خب که چه مثلا؟؟؟!!!

                                             دلتنگي..................................حاضر!


                                            غم.......................................حاضر!


                                          درد.......................................حاضر!


                                         دوري.....................................حاضر!


                                        عشق.................................؟؟؟؟؟؟؟


                                           بلندتر مي خوانم......عشق................؟؟؟


                                                               باز هم نيامده


                                                  غيبتهايش از حد مجازش ديريست که گذشته


                                                                   اخراجش مي کنم!!!!


                                                   با آنکه نمي شود اما زندگي را ادامه مي دهم...!


                                                       مشق هر شبتان همين باشد


                                                جاي عشق براي هميشه خاليست



[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 21:3 ] [ مهدی ] [ ]
*´`·.. سکوت ..·´`*

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم  چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم  به نفسهای تو در سایه ی سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت



[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 19:37 ] [ مهدی ] [ ]
تو ساده تر نگاه کن
شعرهایم را میخوانی…
و میگویی روان پریش شده ام !
پیچیده است … قبول!

اما من فقط چشمهای تو را مینویسم !


تو ساده تر نگاه کن…..

[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 16:53 ] [ مهدی ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه